نظر بده
بدین وسیله به اطلاع می رسانم مرده شور کلیه بازدید کنندگان محترمی را که تشریف می اورند و نظر
نمی دهند را ببرد .... 
با تشکر 
هر ستاره شبیه که از تو دورم اسمون چه پر ستاره اس!!
بدین وسیله به اطلاع می رسانم مرده شور کلیه بازدید کنندگان محترمی را که تشریف می اورند و نظر
نمی دهند را ببرد .... 
با تشکر 
شاید روزی......
کسی تنهایی مرا بفهمد 
و من دیگر نباشم...!
آزاده جون با اجازه ات وبلاگت و آپ کردم ..... عزیزم تولدت مبارک 
" خواهرت فاطمه "

الهي تو بميري من نميرم ... سر قبرت بيام پارتي بگيرم... الهي سرخک و عريون بگيري ... تب مالت و بلاي جون بگيري.. الهي از سرت تا پات فلج شه ... کمرت بشکنه ، دستت سقط شه...
الهي حصبه و ام اس بگيري... سر راه بيمارستان بميري.. الهي کوربشي چشمات نبينه ... بميري ، گم بشي ، حقت همينه!
الهي آسم بگيري....هنوز که زنده اي ، پس کي ميميري؟
الهي زن ايدزي بگيري ... بفهمي که داري از ايدز ميميري!
به در بردي از اينها جان سالم ... الهي درد بي درمون بگيري 


هیچ وقت به کسی دل نبند............
چون این دنیا اون قدر کوچیکه که توش دو تا دل با هم جا نمی شه......
ولی اگه دل بستی بدون که....
دلاتون یکی شده وهیچ وقت ازش جدا نشو......! 
چون این دنیا اون قدر بزرگه
که دیگه پیداش نمی کنی....!!!








تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار......
اما همیشگی تویی ستاره دنباله دار...... 
من آن ترانه ی غمگینم که شبی سروده شد![]()
![]()
در خلوت یک لادن تنها .........
من سکوت گاه گاه
یک مرغ عشق تنهایم ..........!!! 
نامه ای پر از باران برایت بنویسم 
وقتی به هوای دیدنت![]()
قلب ابرها هم تند تند می تپد
یاد تو مثل ......![]()
چیزی شبیه یک قطره ی باران
بر روی گونه ام ارام می غلتد .......![]()

مرا به جرم چیدن گل گرفتند.....
چرا کسی نپرسید ؟
شاید گلی کاشته ام.....![]()
![]()
![]()

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم....
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئید
با حسرت جدا کردم..........
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی ان چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم .......
همین بود اخرین حرفت...
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت (( مریم ))
چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم .
نمی دانم چرا رفتی ....!!!
نمی دانم چرا شاید خطا کردم ....!
و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه ؟؟؟؟؟
ولی رفتی..............
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد.......
و بعد از رفتن تو اسمان چشم هایش خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت 
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه
خواهم مرد ......!!
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با انکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد...
هنوزآشفته ی چشمان زیبای
توام ...برگرد .....!!!!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد 
و بعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت : 
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو :
( در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم )
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید ......
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است...
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل..
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر....
نمی دانم چرا ؟؟؟
شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز........
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم ...!!![]()
![]()

در مقابل از من چیزی بخواه 
او گفت:درون من را نشان بده.........!!
بعد از لحظاتی آینه ترک خورد و شکست......![]()
گاهی فکر میکنم زندگی یک پل است .
پلی بین تولد و ابدیت از دیار ناشناخته قبل از تولد تا دنیای سرد و تاریک مرگ .
همه هستی و تمام زندگی ما ادمها در یک لحظه خلاصه می شود
برای یک لحظه روی پل زندگی قرار میگیریم بازی میکنیم شیطنت می کنیم پیروز می شویم
و شکست می خوریم...........
و سرانجام پیر و خمیده با کوله باری از ارزوهای فرو کوفته به انتهای پل می رسیم
از پشت سرمان از دیار قبل از تولد هیچ نمیدانیم
روبه رویمان نیز همه چیز در ابر و مه پیچیده شده
تنها چیزی که می بینیم همین پل است
اما افسوس که نمی گذارند دوباره ان را طی کنیم................!
















